سلام
امروز میخوام خاطره ی شمال سال پیشم را یعنی سال ٨٧ را براتون تعریف کنم و تا اونجا که این حافظه ی ما یاری کنه و هرچی یادم بیاد براتون مینویسم و ایندفعه که رفتم شمال براتون با جزئیات بیشتر مینویسم.
من سال پیش به همراه پدر و مادر و خواهرم و همچنین ٢ تا از فامیلهامون که با هم برادر هستند و رابطه ی خیلی نزدیکی باهاشون داریم ساعت ٧ صبح به طرف رامسر حرکت کردیم و خوشبختانه اون برادر بزرگه که اسمش احمده تازه ماشین خریده بود(پراید ١۴١) و ما هم که ماشین داشتیم (پزو ٢٠۶) و راه افتادیم به طرف رامسر و از جاده چالوس رفتیم رفتیم . مامان و بابام و خواهرم توی ٢٠۶ بودند و من و احمد و داوود توی پراید و رفتیم و توی راه هم خیلی خوش گذشت .
اینم عکس جاده چالوس .
http://upload.iranblog.com/6/1245409780.jpg
و خلاصه بعد از ۶ ساعت به رامسر نزدیک شدیم . ولی هروقت که میریم شمال چون از چالوس میریم قبل از اینکه به مقصد برسیم یک پارک هست که میریم یک چایی اونجا میخوریم و یکم گپ میزنیم و راه را ادامه میدیم. متاسفانه عکسی از اون پارک ندارم.
بعد از اینکه از پارک اومدیم بیرون رفتیم به طرف ویلایی که از قبل رزرو کرده بودیم. البته ویلای معمولی بود نه خیلی بزرگ و مجهز و نه خیلی کوچک.خوب بود و خداروشکر کولر هم داشت وگرنه از دست پشه ها و گرما هلاک میشدیم. رفتیم اونجا یک ناهار خوردیم و هممون ولو شدیم(خوابیدیم) وقتی هم که بیدار شدیم و اومدیم به خودمون بجنبیم دیدیم ساعت نه و نیم هست و قید بیرون رفتن را زدیم.بابام رفت یکم وسایل خرید که شام بخوریم . شام را که خوردیم و یکم گپ زدیم و تی وی دیدیم و یکمی قلیان هم کشیدیم و من خوابم برد و دیگه نفهمیدم بقیه چه کار کردند.
فرداش که از خواب بیدار شدیم همینطور رفتیم بگردیم بریم دریا و ... . این ... ها هم کثافتا کل شمال را برداشتند پلاز و ویلا کردند و فقط از ادم پول میتیغن یعنی یکذره دریای ازاد نزاشتن . ورودی هر پلاز هم ١۵٠٠ تومان کمتر نیست.
خلاصه رفتیم و نشستیم و فیض بردیم . من هم زیاد از شنا در دریا خوشم نمیاد . به نظرم دریا را فقط باید ببینی و لذت ببری. و بعد هم رفتیم یک جای دیگه یعنی نزدیک ویلامون که اسم پلازش اگر درست یادم باشه ( خانه سبز ) بود . جای قشنگیه بد نیستش و بعدش هم رفتیم خونه و البته بگم من اینهارا خلاصه کردم. همون لب دریا خیلی خوش گذشت ولی ذهنم یاری نمیکنه و بیشتر یادم نمیاد .
http://upload.iranblog.com/6/1245460552.jpg
فرداش بلند شدیم رفتیم کاخ رامسر یا همان کاخ رضا شاه در رامسر که الان موزه شده . اونجا واقعا جای جالبی بود . من یکی که واقعا لذت بردم عجب خونه ای عجب کاخی چه تابلوهایی اونجا بود چه وسایل با ارزشی. واقعا خیلی قشنگ بود
و چون نمیزاشتن عکس و فیلم بگیری منم نگرفتم ولی توی حیاطش یه دونه از این سرستون های پرسپولیس یا همان تخت جمشید بود که البته بگم کپی بود
اینم عکسش
http://upload.iranblog.com/6/1245440068.jpg
خلاصه اینجا هم خیلی خوش گذشت و بعد رفتیم یکم دیگه گشتیم و رفتیم به یک پارک جنگلی که البته لب دریا بود و واقعا از همه ی این پلاز ها قشنگتر بود و خوشبختانه ورودی هم نداشت که بر ارزشش افزوده بود
اونجا خیلیها مشغول ماهیگیری بودند چون واقعا جای خوبی برای ماهیگیری بود ولی حیف ما که چوب ماهیگیری نداشتیم
منم دیگه حوصله نداشتم برم چوب(قلاب) ماهیگیری بخرم و بیخیالش شدم و بعد از یکم خوردن هله هوله اومدیم خونه و شام خوردیم و گپ زدیم و من خوابم برد.
وقتی از خواب بلند شدم دیدم که بببببله خانواده تصمیم گرفتند بریم نمک ابرود و راه افتادیم به سمت نمک ابرود و وقتی که وارد اون مجتمع یا همون جاده ی اصلی نمک ابرود شدیم و حتی از بیرونش تلکابین ها مشخص بودند که البته دفعه ی قبلش یعنی سال قبلش سوار تلکابین شده بودیم و خلاصه رفتیم و یکجایی گیر اوردیم و فرش پهن کردیم و نشستیم و تخمه و چایی را زدیم و بعدش جاتون خالی جوجه را هم زدیم و گفتیم بریم تلکابین هم سوارشیم. لامذهب ها بلیط تلکابین را اندازه ی پول خون باباشون میدن. هر نفر 6000 تومان. ما هم گفتیم عیبی نداره سوار بشیم ولی از شانس انقدرصفش شلوغ بود که سه ساعت هم وای میستادیم باز هم نوبتمون نمیرسید ولی گفتیم صف وایستیم و صف وایستادیم ولی بعد از یک ربع دیدیم که نه نمیشه حالا حالا هم باید علاف بشیم و بیخیالش شدیم.
راستی یادم رفت اینم یک عکس از جاده ی اصلی منتهی به نمک ابرود که واقعا زیباست
http://upload.iranblog.com/6/1245504805.jpg
وقتی که میخواستیم برگردیم دیگه غروب شده بود. برگشتیم و تو راه یکسری هم به دریا زدیم و نیم ساعت نشستیم و برگشتیم خونه و شام را خوردیم و من و احمد دوتایی رفتیم تریا . جای بدی نیست خیلی شلوغه و لب دریا هم هست و شهربازی و بازی هایی هم داره که قشنگش میکنه و ساحلش هم سنگیه . فقط جون میده برای د... بازی
خلاصه اونجا هم خوب بود . برگشتیم خونه و یکم حرف زدیم و گپ زدیم و رفتیم خوابیدیم.
صبح از خواب بیدار شدم صبحانه را زدم و رفتیم که اخرین روز را لب ساحل باشیم و سوغاتی هم بخریم . رفتیم و نشستیم و کلی خوش گذشت و نزدیک های غروب بود که سرم زد یک تنی به اب بزنم . با خودم گفتم خدا برم تو اب یا نه . اخه راستش خیلی دردسر داره بعد از اب تنی تو دریا باید دوساعت بری حموم و ... و منم که با شلوار جین عمرا تو اب نمیرم و کلی هم ادم اطراف بود که نمیشد لخت بشی. با خودم فکر کردم که اخرین روزه دل را زدم به دریا و رفتم تو اب و یکم ابتنی کردم که البته چون توی اب فکر این را میکردم که بعد از ابتنی پدرم در میاد باید توی ماشین تا خونه درست بشینم و باید کلی زجر بکشم
ابتنیش اصلا بهم حال نداد . اخه من یکمی تنبلم
خلاصه شب رفتیم خونه و یادمون هم رفت سوغاتی بخریم . البته احمد و داوود برای مادرشون و بچه داداششون سوغاتی خریدند.
شب رفتیم خونه من سریع رفتم حموم و سر حال اومدم بیرون و برای شام رفتیم بیرون یعنی رفتیم پیتزا بخوریم . نه نگید جاتون خالی بود اصلا هم جاتون خالی نبود نمیدونید که مثلا رفتیم یک رستوران خوب مشتریهاش هم زیاد بودند ولی پیتزاهاش همه خمیر بودند و اصلا حال نداد . منی که یک پیتزا مینی میخورم سیر نمیشم . نصف اون پیتزا را هم نتونستم بخورم. بربری از اون خوشمزه تر بود.
شب هم اومدیم خونه و یکم گپ زدیم و قلیان و تخمه و لالا
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ناراحت بیدار شدم اخه باید برمیگشتیم تهران .
ولی خوب بالاخره که باید برمیگشتم و در راه برگشت همون اول های راه ماشین را زدیم کنار و سوغاتی گرفتیم( کلوچه ) و برگشتیم و تو راه کلی اهنگ باهال گوش کردیم و از جاده چالوس هم برگشتیم.
http://upload.iranblog.com/6/1245466038.jpg
و همیشه در راه یک ابشار یا میشه گفت چشمه ی اب معدنی هست که ابش از اب معدنی هم زلال تر هست. را میبینیم و ازش اب پر میکنیم و میاریم تهران.
http://upload.iranblog.com/6/1245433173.jpg
و بعد از اونجا هم نزدیک تونل کندوان انواع اش ها هست که میفروشن و هیزمی هم میپزند. معمولا میزنیم کنار و اونجا اش هم میخوریم.
http://upload.iranblog.com/6/1245492777.jpg
و بعد از اون هم که رسیدیم تهران و خونه . در کل مسافرت خوبی بود البته بگم که خیلی خلاصش کردم مثلا ما (اربه کله) هم رفتیم ولی چون فقط ازش رد شده بودیم و زیاد اتراق نکرده بودیم زیاد ازش ننوشتم البته یک ناهار در اونجا خوردیم ( اربه کله ).
اسم شمالیش اربه کله هست
به هر حال الان که توی تهران هستیم .
امیدوارم این خاطره را خوب تعریف کرده باشم.