Persian Gulf
شمال

 

شمال

در این وبلاگ مطالبی از مسافرت ها و خاطره ها و درد دل های من و در بعضی مواقع اخبار و چوک و لطیفه میخوانید

اس ام اس و جوک
ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٤ 

امروز براتون اس ام اس و جوک های باهالی که دارم را میزارم.

در ادامه ی مطلب


کلمات کلیدی:
 
صدای الله اکبر در سریال " رستگاران "
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱ 

صدای الله اکبر در سریال " رستگاران " : دانلود

منبع : یوتیوب

رستگاران

منبع : پافا


 
مسافرت
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱ 

دوستان من تا چند روزی نیستم و میرم مسافرت(شمال)نیشخند

از کسانی که به وبلاگشون سر میزنم معذرت میخوام که این چند روزه نمیتونم بیام و نظر بدم و سر بزنم.

ولی نظراتتون را بزارید برگشتم همه را میبینم و جواب میدم.

موفق باشید.


کلمات کلیدی: شمال ، رامسر ، مسافرت
 
دپرس
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧ 

 

مریض : ببخشید دکتر من د پرس شدم ...

دکتر:از کی ( Depress)شدین ؟

مریض :از 22 خرداد تا حالا....

دکتر:چرا؟

مریض :وقتی فهمیدم دوره ی ریاست جمهوری 8 ساله و بلکه بیشتر شده.....

دکتر:مگر قبلا نمی دانستید؟

مریض: چرا ولی امسال مطمئن شدم...

دکتر:چند کلاس سواد داری و اهل کجایی؟

مریض:مگه فرقی هم میکنه؟

دکتر: .......اینهمه صبر کردی 4 سال دیگر هم روش(رویش)....آدم با هر چیزی که دپرس نمیشود.

مریض:آخه صبرم تمام شده ،4سال برای من خیلی یه.

دکتر:برایتان آرام بخش و یک آنتی دیپرس مینویسم تا 4 سال بخور بعد بیا ببینمت.

مریض : ببخشید دکتر میتوانم بپرسم شما به کی ..........؟

دکتر:عزیزم این چه سوالیه؟ الان من باید آرام بخش وضد افسردگیم را بخورم دیر شده وقتش که بگذره اثر نمیکنه....تازه از شنبه تا حالا روزانه هزارو دویست تا مریض مثل شما میبینم .نمیشه که جواب همه تون رو بدم ...برو جانم برو 4سال دیگه بیا اگه خوب نشده بودی تمدید میکنم 4 سال دیگه.

................................

ولی جدا از متن بالا فکر میکنم که ایران واقعا دیگر طاقت ۴ سال بدبختی دیگر را ندارد .

امیدوارم به زودی این اوضاع درست شود .

به امید ازادی


کلمات کلیدی: انتخابات
 
ننگ بر این دولت مردم فریب
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱ 
ندا نترس ندا نترس ندا جان نترس ندا نترس!ندا بمون ندا بمون!بمون!بمون!دهنتو باز کن !دهنتو باز کن !ندا!

 

این حرف ها و کلماتیست که خبراز اضطراب و تشویش دری دلسوز فرزندش دارد دری که امروز برای اعتراض به کشتار جوانان و گرفتن حقش همراه دخترش به خیابان آمده بود و قبل از آمدن شاید فکر اینکه برای  خود و دخترش اتفاقی بیفتد را هم در زهن خویش نمیروراند اما امروز دختر این مرد جلوی چشمانش پر پر زد و جان داد تا شهیدی باشد در راه آزادی !صدای ضجه های این پیر مرد دل هر که به انسان عشق میورزد را به درد می آورد واز آن بدتر وقتی میبینی تلویزیون جمهوری اسلامی نه تنها هیچ واکنشی به کشتن او و دهها نفر که در روز های اخیر کشته میشوند نمیدهد بلکه آها وعزاداران آنها که به حق خواهی وخون خواهی آنان به خیابان ها میآیند را آشوبگر و اراذل واوباش میخواند !

وقتی میبینی رهبر انقلابی که مردمش برای آن خون داده اند خون شهیدان انقلاب را زیر پا میگذارد و به حمایت از رئیس جمهوری(عاجزم چهد خطابش کنم که رئیس جمهوری که با جمهوریت و رای مردم رئیس جمهور نشد!) جنایت کار که حاضر است برای حفظ قدرت مردم کشورش را قتل عام و خانواده های زیادی را داغدار کند برمیخزد!مگر امروز ندا ودیگران میخواستند چه کنند که با آنها اینگونه کردید !امروز تن هزاران شهید انقلاب و شهدای دفاع مقدس وتن امام خمینی از این جنایات در قبر می لرزد.

مگر ندا غیر از شرکت در راهپیمایی سکوت امروز میخواست چه کند؟هر چه جوانان بیشتری کشته شوند عده ی بیشتری به خونخواهی آنان بر میخیزند!جباران و قدرت مداران بدانند ما از مرگ نمیترسیم !همانگونه دران ما از مرگ نترسیدند و در برابر شاه دیکتاتور ایستادند و همانگونه که در برابر صدام مقاومت کردند ما هم تا آخرین قطره خونمان برای آزادی میهنمان میجنگیم!

الله اکبر زنده باد آزادی


کلمات کلیدی: انتخابات ، تظاهرات
 
خلیج فارس
ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳٠ 
دوستان به دوتا عکس زیر توجه کنید .

 

عشق به وطن : از خلیج فارس موسوی تا خلیج ... احمدی نزاد

عکس زیر برای دوران اقای احمدی نزاد و با حضور خود ایشان است

http://united-states.persiangig.ir/document/vws8k8.jpg

و عکس زیر برای دوران اقای موسوی است که خود ایشان هم حضور دارند.

http://united-states.persiangig.ir/document/N_1466.jpg

 

خواهشا اگر عکسها کوچک است انهارا ذخیره کنید و بعد ببینید.

خلیج فارس همیشه هیچوقت عوض نمیشه

رای ما مهندس میرحسین موسوی(البته منظورم اینه که رایمونو پس میگیریم و به کسی که دادیم دوباره میدیم)


 
مسافرت من به شمال
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩ 

سلام

امروز میخوام خاطره ی شمال سال پیشم را یعنی سال ٨٧ را براتون تعریف کنم و تا اونجا که این حافظه ی ما یاری کنه و هرچی یادم بیاد براتون مینویسم و ایندفعه که رفتم شمال براتون با جزئیات بیشتر مینویسم.

من سال پیش به همراه پدر و مادر و خواهرم و همچنین ٢ تا از فامیلهامون که با هم برادر هستند و رابطه ی خیلی نزدیکی باهاشون داریم ساعت ٧ صبح به طرف رامسر حرکت کردیم و خوشبختانه اون برادر بزرگه که اسمش احمده تازه ماشین خریده بود(پراید ١۴١) و ما هم که ماشین داشتیم (پزو ٢٠۶) و راه افتادیم به طرف رامسر و از جاده چالوس رفتیم رفتیم . مامان و بابام و خواهرم توی ٢٠۶ بودند و من و احمد و داوود توی پراید و رفتیم و توی راه هم خیلی خوش گذشت .

اینم عکس جاده چالوس .

http://upload.iranblog.com/6/1245409780.jpg

و خلاصه بعد از ۶ ساعت به رامسر نزدیک شدیم . ولی هروقت که میریم شمال چون از چالوس میریم قبل از اینکه به مقصد برسیم یک پارک هست که میریم یک چایی اونجا میخوریم و یکم گپ میزنیم و راه را ادامه میدیم. متاسفانه عکسی از اون پارک ندارم.

بعد از اینکه از پارک اومدیم بیرون رفتیم به طرف ویلایی که از قبل رزرو کرده بودیم. البته ویلای معمولی بود نه خیلی بزرگ و مجهز و نه خیلی کوچک.خوب بود و خداروشکر کولر هم داشت وگرنه از دست پشه ها و گرما هلاک میشدیم. رفتیم اونجا یک ناهار خوردیم و هممون ولو شدیم(خوابیدیم) وقتی هم که بیدار شدیم و اومدیم به خودمون بجنبیم دیدیم ساعت نه و نیم هست و قید بیرون رفتن را زدیم.بابام رفت یکم وسایل خرید که شام بخوریم . شام را که خوردیم و یکم گپ زدیم و تی وی دیدیم و یکمی قلیان هم کشیدیم و من خوابم برد و دیگه نفهمیدم بقیه چه کار کردند.

فرداش که از خواب بیدار شدیم همینطور رفتیم بگردیم بریم دریا و ... .  این ... ها هم کثافتا کل شمال را برداشتند پلاز و ویلا کردند و فقط از ادم پول میتیغن یعنی یکذره دریای ازاد نزاشتن . ورودی هر پلاز هم ١۵٠٠ تومان کمتر نیست.

خلاصه رفتیم و نشستیم و فیض بردیم . من هم زیاد از شنا در دریا خوشم نمیاد . به نظرم دریا را فقط باید ببینی و لذت ببری. و بعد هم رفتیم یک جای دیگه یعنی نزدیک ویلامون که اسم پلازش اگر درست یادم باشه ( خانه سبز ) بود . جای قشنگیه بد نیستش و بعدش هم رفتیم خونه و البته بگم من اینهارا خلاصه کردم. همون لب دریا خیلی خوش گذشت ولی ذهنم یاری نمیکنه و بیشتر یادم نمیاد .

http://upload.iranblog.com/6/1245460552.jpg

فرداش بلند شدیم رفتیم کاخ رامسر یا همان کاخ رضا شاه در رامسر که الان موزه شده . اونجا واقعا جای جالبی بود . من یکی که واقعا لذت بردم عجب خونه ای عجب کاخی چه تابلوهایی اونجا بود چه وسایل با ارزشی. واقعا خیلی قشنگ بود

و چون نمیزاشتن عکس و فیلم بگیری منم نگرفتم ولی توی حیاطش یه دونه از این سرستون های پرسپولیس یا همان تخت جمشید بود که البته بگم کپی بود

اینم عکسش

http://upload.iranblog.com/6/1245440068.jpg

خلاصه اینجا هم خیلی خوش گذشت و بعد رفتیم یکم دیگه گشتیم و رفتیم به یک پارک جنگلی که البته لب دریا  بود و واقعا از همه ی این پلاز ها قشنگتر بود و خوشبختانه ورودی هم نداشت که بر ارزشش افزوده بودنیشخند

اونجا خیلیها مشغول ماهیگیری بودند چون واقعا جای خوبی برای ماهیگیری بود ولی حیف ما که چوب ماهیگیری نداشتیمناراحت

منم دیگه حوصله نداشتم برم چوب(قلاب) ماهیگیری بخرم و بیخیالش شدم و بعد از یکم خوردن هله هوله اومدیم خونه و شام خوردیم و گپ زدیم و من خوابم برد.

وقتی از خواب بلند شدم دیدم که بببببله خانواده تصمیم گرفتند بریم نمک ابرود و راه افتادیم به سمت نمک ابرود و وقتی که وارد اون مجتمع یا همون جاده ی اصلی نمک ابرود شدیم و حتی از بیرونش تلکابین ها مشخص بودند که البته دفعه ی قبلش یعنی سال قبلش سوار تلکابین شده بودیم و خلاصه رفتیم و یکجایی گیر اوردیم و فرش پهن کردیم و نشستیم و تخمه و چایی را زدیم و بعدش جاتون خالی جوجه را هم زدیم و گفتیم بریم تلکابین هم سوارشیم. لامذهب ها بلیط تلکابین را اندازه ی پول خون باباشون میدن. هر نفر 6000 تومان. ما هم گفتیم عیبی نداره سوار بشیم ولی از شانس انقدرصفش شلوغ بود که سه ساعت هم وای میستادیم باز هم نوبتمون نمیرسید ولی گفتیم صف وایستیم و صف وایستادیم ولی بعد از یک ربع دیدیم که نه نمیشه  حالا حالا هم باید علاف بشیم و بیخیالش شدیم.

راستی یادم رفت اینم یک عکس از جاده ی اصلی منتهی به نمک ابرود که واقعا زیباست

http://upload.iranblog.com/6/1245504805.jpg

 

وقتی که میخواستیم برگردیم دیگه غروب شده بود. برگشتیم و تو راه یکسری هم به دریا زدیم و نیم ساعت نشستیم و برگشتیم خونه و شام را خوردیم و من و احمد دوتایی رفتیم تریا . جای بدی نیست خیلی شلوغه و لب دریا هم هست و شهربازی و بازی هایی هم داره که قشنگش میکنه و ساحلش هم سنگیه . فقط جون میده برای د... بازینیشخند

خلاصه اونجا هم خوب بود . برگشتیم خونه و یکم حرف زدیم و گپ زدیم و رفتیم خوابیدیم.

صبح از خواب بیدار شدم صبحانه را زدم و رفتیم که اخرین روز را لب ساحل باشیم و سوغاتی هم بخریم . رفتیم و نشستیم و کلی خوش گذشت و نزدیک های غروب بود که سرم زد یک تنی به اب بزنم . با خودم گفتم خدا برم تو اب یا نه . اخه راستش خیلی دردسر داره بعد از اب تنی تو دریا باید دوساعت بری حموم و ... و منم که با شلوار جین عمرا تو اب نمیرم و کلی هم ادم اطراف بود که نمیشد لخت بشی. با خودم فکر کردم که اخرین روزه دل را زدم به دریا و رفتم تو اب و یکم ابتنی کردم که البته چون توی اب فکر این را میکردم که بعد از ابتنی پدرم در میاد باید توی ماشین تا خونه درست بشینم و باید کلی زجر بکشمگریهابتنیش اصلا بهم حال نداد . اخه من یکمی تنبلمنیشخند 

خلاصه شب رفتیم خونه و یادمون هم رفت سوغاتی بخریم . البته احمد و داوود برای مادرشون و بچه داداششون سوغاتی خریدند.

شب رفتیم خونه من سریع رفتم حموم و سر حال اومدم بیرون و برای شام رفتیم بیرون یعنی رفتیم پیتزا بخوریم . نه نگید جاتون خالی بود اصلا هم جاتون خالی نبود نمیدونید که مثلا رفتیم یک رستوران خوب مشتریهاش هم زیاد بودند ولی پیتزاهاش همه خمیر بودند و اصلا حال نداد . منی که یک پیتزا مینی میخورم سیر نمیشم . نصف اون پیتزا را هم نتونستم بخورم. بربری از اون خوشمزه تر بود.

شب هم اومدیم خونه و یکم گپ زدیم و قلیان و تخمه و لالاخوشمزه

صبح که از خواب بیدار شدم یکم ناراحت بیدار شدم اخه باید برمیگشتیم تهران .

ولی خوب بالاخره که باید برمیگشتم و در راه برگشت همون اول های راه ماشین را زدیم کنار و سوغاتی گرفتیم( کلوچه ) و برگشتیم و تو راه کلی اهنگ باهال گوش کردیم و از جاده چالوس هم برگشتیم.

http://upload.iranblog.com/6/1245466038.jpg

و همیشه در راه یک ابشار یا میشه گفت چشمه ی اب معدنی هست که ابش از اب معدنی هم زلال تر هست. را میبینیم و ازش اب پر میکنیم و میاریم تهران.

http://upload.iranblog.com/6/1245433173.jpg

و بعد از اونجا هم نزدیک تونل کندوان انواع اش ها هست که میفروشن و هیزمی هم میپزند. معمولا میزنیم کنار و اونجا اش هم میخوریم.

http://upload.iranblog.com/6/1245492777.jpg

و بعد از اون هم که رسیدیم تهران و خونه . در کل مسافرت خوبی بود البته بگم که خیلی خلاصش کردم مثلا ما (اربه کله) هم رفتیم ولی چون فقط ازش رد شده بودیم و زیاد اتراق نکرده بودیم زیاد ازش ننوشتم البته یک ناهار در اونجا خوردیم ( اربه کله ).

اسم شمالیش اربه کله هستنیشخند

به هر حال الان که توی تهران هستیم .

امیدوارم این خاطره را خوب تعریف کرده باشم.


کلمات کلیدی: شمال ، رامسر ، خاطره ، مسافرت
 
اولین پست
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۸ 

سلام

این اولین پست منه.

من نوید هستم و 16 سالمه در اینجا هر چیزی را که میتوانم میگویم مثلا درد دل هام و خاطره هام و جک و لطیفه و اخبار ولی بیشتر میخوام اختصاص بدم به خاطرات و مسافرت ها و درد دل هام.

به هر حال اگر هم کسی بود که میخواست مثل من درد دل هاش و خاطره هاشو بنویسه میتونه بهم بگه براش اکانت درست کنم و با هم بنویسیم. در اینجا به روی هرکسی بازه .


کلمات کلیدی: